|
عارفانه های حاج اسماعیل دولابی(ره) :::
* ایمان و ولایت، امن و آرامش میآورد. وادی امن، ایمان است نه سرزمین مکّه. مگر ندیدی در مراسم حجّ در مکّه چقدر حاجی را کشتند؟ این امن برای بندگانی است که ظالم نباشند؛ الَّذینَ آمَنوا وَ لَمْ یَلبِسوا ایمانَهُم بِظُلْمٍ اولئَِکَ لَهُم الأمنُ وَ هُم مُهتَدونَ: «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم نپوشاندند، برای آنهاست که امن وجود دارد و آنها هدایتیافتگانند». هر چند حقّ کسی را از بین بردن و یا سیلی به کسی زدن ظلم است، ولی ظلم بزرگی که به آن توجّه نداریم، پوشاندن پیدا و پیدا نمودن پوشیده است. ربّ، پیدایی است که هرگز پوشیده نشود و عبد، پنهانی است که هرگز پیدا نشود. عبد گمشدهای است که هرگز پیدا نخواهد شد. هر کس تلاش کند که خود را بیابد، خدا را خواهد یافت و خودش همچنان گم خواهد بود. عبد از خودش موجودیی ندارد که پیدا شود. خدا هم پیدایی است که هیچ وقت پوشیده نخواهد بود. به هر مصنوعی که نگاه کنی، صانعش را نشان میدهد. لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الاّ بِاللهِ: «حول و قوّهای نیست مگر از جانب خدا». حول یعنی هیئت ظاهری و قوّه یعنی انرژی و نیروی درونی. بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّّتِهِ اَقُومُ وَ اَقعُد: «با حول و قوّهی خداوند بر میخیزم و مینشینم». اگر هیئت ظاهری و نیروی درونیم مال خداست، پس در عملم چه چیزی مال من است؟ عبد را در این عمل کجا میشود پیدا کرد؟ عبد مخفیّی است که هرگز پیدا نمیشود. در قیامت، خورشیدِ توحید سایهای برای کسی نمیگذارد. عبد از خود چیزی ندارد که پیدا باشد. لذا پیامبرمان صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمود: الفَقرُ فَخْری: «بیچیزی و تهیدست بودن مایهی افتخار من است». اَیُهّا النّاسُ اَنتُم الفُقَراءُ الَی اللهِ و اللهُ هُوَ الغَنیُّ الحَمیدُ: «ای مردم، شما در پیشگاه خداوند فقیرید و خداوند بینیاز و ستوده است». همهی ما فخرمان همین نداری و فقر است. اگر در هر امری خدا را فاعل دیدی و به غیر نسبت ندادی، در این صورت لباس ظلم به ایمان خود نپوشاندهای. یعنی خدا را باش نه خود را، تا به امن و مقام ولایت برسی. به همه چیز از منظر الهی نگاه کن و تنها از او بگو. * از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگتر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در میآوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربّت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی ربّت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسّلام در دعای دههی اوّل ذیحجّه میفرماید: به عدد همهی چیزهای عالم لا اله الاّ الله. * غیبتی که در احادیث و روایات آن همه گناه بزرگی ذکر شده است، مثلاً گفته شده است که گناه غیبت کننده مثل کسی است که العیاذ بالله هفتاد بار در خانهی کعبه با مادر خود زنا کند، عمل کسی است که خدا را که ظاهر است و هرگز مخفی نشده است، غایب کند و بپوشاند. * شخصی در راه مکّه به فضّه، خادمهی حضرت زهرا سلاماللهعلیها، برخورد و از او پرسید از کجا میآیی؟ گفت: مِنَ الله: از نزد خدا. به كجا میروی؟ گفت: الي الله: به سوی خدا، یعنی به زیارت خانهی خدا میروم. پرسید زاد و راحلهات چیست؟ گفت: تقوی. پرسید مرکب سواریت چیست؟ گفت: رِجْلایَ، یعنی پاهایم. *چه خوب است که انسان جز از خدا سخن نگوید. همیشه حرفت را ذکر خدا قرار بده و اگر هم خواستی با دیگر انسانها صحبت کنی، با لسان خدا حرف بزن. انشاءالله دیدهایتان باز شود تا فقط با خدا حرف بزنید. فقیر مگر دیوانه است که با فقیری همچون خود حرف بزند؟ خواستهات را از خدا بخواه که غنی است. خلق، آلت و اسبابی در دست خدا هستند و مخلوق اویند. ----------------------------------------------------------- + تذکّر: برای شرح این مبحث، به فایل صوتی مربوطه در وبلاگ مراجعه فرمایید. - منبع: مصباح الهدی، تألیف استاد مهدی طیّب، مبحث توحید، صص 18 تا 20 به سایت اهل ولا مراجعه کنید اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ساعت 5:48  توسط علیرضا عباسی
|
|