|
7. در وادى بندگى حضرت حق، ظاهر و باطن عبد، هر دو مهم است. به بهانه ى اهل باطن بودن، ظاهر را هيچ انگاشتن و اعمال، گفتار و هيأت ظاهرى را بى تأثير و بياهمّيّت پنداشتن، خطاى بزرگى است. اوّلاً ظاهر، معرّف باطن است و از ظاهر شخص همان بروز مى كند كه در باطن او وجود دارد. ثانياً ظاهر شخص بر باطن او اثر مى گذارد و اعمال زشت و معصيتآميز، سرانجام ريشه ى ايمان را از باطن شخص مى كَند و او را به تكذيب آيات الهى مى كشاند.[1] 8. طلب حقيقى آثار عملى دارد و تكاپو و تلاش ناشى از طلب حقيقى، زمينهساز جلب عنايت الهى است و عنايت الهى، سالك را به كعبه ى مقصود ميرساند. طلب بدون پيامد عملى و تلاش و مجاهدت، ادّعايى گزاف و بهدور از حقيقت است. بنابراين به بهانه ى چشم به عنايت حضرت حق دوختن، از تلاش و مجاهدت دست كشيدن، نه با طلب حقيقى سازگار است و نه از طريق آن مى توان به وصال محبوب ازلى دست يافت. 9. محبّت حقيقى اثر عملى دارد و آن تبعيّت از محبوب است. عاشق جز طبق رضاى معشوق عمل نمى كند. بنابراين محبّ حقيقى حضرت حق، مطيع فرمان الهى است و بر اجراى آنچه خداوند مقرّر فرموده است با تمام وجود اهتمام ميورزد. محبّت بدون طاعت، ادّعايى گزاف و تهى از واقعيّت است. نيازردن محبوب با ارتكاب آنچه مورد نفرت اوست و خشنود ساختن وى با انجام آنچه مطلوب اوست، نشانه ى حقيقى بودن داعيه ى محبّت است. اباحي گرى و بى پروايى در ارتكاب معاصى، تحت عنوان دروغين اهل طريقت و عرفان بودن، شاهد آشكارى بر بىبهره بودن مدّعى از محبّت حقيقى به حضرت حق است. 10. در محضر و منظر خدا و اولياى خدا مرتكب اعمال زشت و معصيتآميز شدن، با ادّعاى خداباورى و اهل معرفت و يقين بودن سازگار نيست. بىپروايى در معصيت و فرمانبرى از هوس، با ادب عبوديّت حضرت حق قابل جمع نيست. سالك الى الله با احساس حضور در محضر و منظر الهى، وجودش يك پارچه حيا و ادب بندگى است و اين حيا و ادب به او اجازه نميدهد به معصيت و هوس بازى روى آورد. 11. سوءاستفاده از فضل و رحمت، حلم و مدارا، و عفو و بخشش الهى، و راه بى قيدى و هوسرانى و معصيتكارى را در پيش گرفتن، خلاف انصاف و ادب بندگى و در عين حال، خطرآفرين است. آگاهى از كرم و فضل و رحمت و غفران الهى بايد اين احساس را در شخص ايجاد كند كه كمال بيانصافى و بى مروّتى است كه كسى فرمان مولايى بدين خوبى را زير پا گذارد و راه عصيان و سركشى پيش گيرد. علاوه بر اين، حلم و مداراى خداوند حدّى دارد و تجاوز از آن، شخص را در معرض غضب و عذاب الهى قرار ميدهد. شرط برخوردارى از بخشش و غفران الهى نيز مُصر نبودن و بى محابا گناه نكردن است. 12. با توجيهات گوناگون، روا و جايز شمردن ارتكاب و آلودگى به معاصى، از ارتكاب معصيت با اقرار به حرمت آن و مجرم بودن خويش، به مراتب بدتر و خطرناكتر است. عاصى شرمنده، از كسى كه با توجيهات ناروا ارتكاب معاصى را مجاز مى شمرد، به مراتب به نجات و غفران نزديك تر است. بنابراين صوفى مسلكانى كه با توجيهات و تعبيرات ذوقى و فاقد مبناى شرعى، برخى از محرّمات الهى را براى خود جايز و بلااشكال ميدانند و بدون نگرانى و ترس از خدا، در آن معاصى غوطهور مى شوند، جز هلاكت و انحطاط، دستاوردى نخواهند داشت. ................................................. پی نوشت ها: 1. سوره روم، آیه 10.
منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 5:39  توسط علیرضا عباسی
|
|