|
1. از رهگذر تحوّلات معرفتى و پيگيرى دستورالعمل هاى سلوكى، چنانچه سالك الى الله به كمالاتى نايل شد، نبايد آن را به حساب خود بگذارد و به تلاش و توان خود نسبت دهد كه در اين صورت، با مبتلا شدن به خودبينى و خودپسندى، به جاى نيل به قرب و لقاء و رشد و كمال، به حضيض بُعد و انحطاط سقوط خواهد كرد. سالك كمالاتى را كه نصيبش شده است بايد عطاى خدا بداند و به خاطر آن، خود را مديون لطف الهى ببيند و ممنون و شاكر حضرت حق باشد. 2. سالك الى الله، چنانچه به انجام بالاترين طاعات و عبادات موفّق و به عالى ترين كمالات و كرامات معنوى نايل شد، همچنان بايد خود را در پيشگاه الهى حقير، در انجام تكاليف بندگى، قاصر و مقصّر و از داشتن علم و عمل قابل عرضه، دست خالى بداند. 3. سالك الى الله، در هر مرتبه از كمالات معنوى كه باشد، بايد ديگران را از خود بهتر بداند و از عُجب، خودشيفتگى و خودپسندى، كبر و نخوت و به ديده ى حقارت نگريستن به سايرين به شدّت برحذر باشد. 4. سالك الى الله، براى توفيقى كه خداوند نصيبش ساخته و او را موفّق به انجام طاعات و عبادات و مجاهدت در راه بندگى فرموده است، بايد خود را مديون الطاف الهى و بدهكار به حضرت حق بداند، نه اينكه خداى ناكرده، به خاطر انجام آنها، بر خدا منّت گذارد و ابراز طلبكارى كند. به بيان ديگر، در طاعات و عبادات و كارهاى خير و شايستهاى كه سالك به انجام آنها موفّق مى شود، بايد خود را كارگزار و كارمند خدا و ابزار و وسيلهاى در دست حضرت حق دانسته و كار انجام شده را كار خدا بداند و به حساب خود نگذارد. سالك بايد به خود بگويد خدا بهوسيله ى من حمد و ثناى خود را گفت و بهوسيله ى من از كار خلق گره گشود و نياز آنها را برطرف كرد. لذا به علّت افتخارى كه خدا نصيبش كرده و او را ابزار فعل خويش قرار داده است، از خدا منّت بپذيرد و شاكر باشد؛ نه اينكه به دليل انجام اين كارها، بر خدا و بر خلق منّت نهد. 5. بر سالك الى الله واجب است طاعات و عباداتى را كه خداوند او را به انجام آنها موفّق كرده است و نيز عناياتى را كه از جانب حضرت حق شامل حالش شده است، همچنين حالات درونى و معنوى خويش، مشاهدات باطنى و توانايى بر انجام خوارق عادات و كراماتى كه به او عطا شده است را مكتوم و از ديگران مخفى بدارد. كتمان سرّ يكى از واجبات سلوك است و افشاى آن موجب محروميّت و نيز بروز مشكلات عديدهاى براى سالك مى شود. 6. سالك الى الله نبايد به خواب ها و مكاشفات معنوى و نيز كرامات و خوارق عاداتى كه در طىّ مسير سلوك براى او ظهور مى كند، دل ببندد و شيفته و سرگرم آنها شود. زيرا همين دلبستگى و شيفتگى، سدّ راه مى شود و او را از ادامه ى مسير بازميدارد. ضمن اينكه مكاشفات و كرامات، در برابر كمالات و مقاماتى كه خداوند براى سالك الى الله تدارك ديده است، چيز چندان بزرگ و قابلاعتنايى نيستند و شايسته نيست سالك شيفته و سرگرم آنها شود. 7. چنانچه در طىّ مسير سلوك، جاهلان، غافلان، مغرضان و معاندان، سالك الى الله را مورد تهمت و شماتت و آزار و اذيّت قرار دادند، نبايد كينهى آنها را به دل گيرد. بلكه مى بايست آنها را ببخشد و در دل نسبت به آنها احساس ترحّم و دلسوزى داشته باشد؛ زيرا نيّت بد آنان به خودشان آسيب ميرساند و آنچه باذن الله به دست ايشان براى سالك واقع مى شود، مايه ى رشد و كمال و نزديك شدن او به وصال شاهد مقصود و دستيابى به سعادت جاودانى است. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى فرمايند :لا يَكبُرَنَّ عَلَيكَ ظُلمَ مَن ظَلَمَكَ؛ فَاِنَّهُ يَسعى فى مَضَرَّتِهِ وَ نَفعِكَ :رفتار ظالمانه ى كسى كه بر تو ستم مى كند براى تو بزرگ (و غيرقابلتحمّل) نباشد؛ زيرا او در جهت زيان رساندن به خود و سود رساندن به تو تلاش مى كند.[1] و بهراستى چنين كسى شايسته ى ترحّم است. 8. سالك الى الله، به هر مرتبه از صلاح و شايستگى كه دست يابد، نبايد زبان به ملامت و سرزنش اهل غفلت و معصيت بگشايد و خلاف هاى آنان را به رُخ ايشان بكشد و به آنها سركوفت بزند، كه اين كار به جاى اصلاح، آنان را رنجيده خاطر و از دين و معنويّت بيزار و فرارى مى كند. اهل معصيت و آلودگى هنوز به آن درك و فهم نرسيدهاند كه قبح و زشتى و زيان و خطر معصيت و فساد را درك كنند و لذا با ارتكاب آن اعمال، خود را آلوده و متضرّر مى سازند. بر اين اساس، سالك الى الله بايد اهل معصيت را از نظر عقل و فهم همچون كودكان نابالغ به شمار آورد و همانگونه كه خداوند بر نابالغان سخت نمى گيرد، او نيز بر اهل غفلت و معصيت سخت نگيرد و خرابكارى هايشان را به حساب نابالغى فهم و دركشان بگذارد و در نتيجه، همانطور كه در برابر رفتارهاى نامعقول طفل نابالغى برنميآشوبد و چنان رفتارهايى را از وى قابل انتظار ميداند، خطاكارى هاى اهل غفلت و معصيت نيز براى او غيرمنتظره نباشد و او را آشفته نكند. با چنين روحيّهاى است كه سالك، همانگونه كه كودكان را دلالت و نصيحت مى كند، مى تواند با آرامش و مشى و لحنى محبّتآميز، به اصلاح اهل غفلت و معصيت مبادرت ورزد. ................................................. پی نوشت ها: 1. سیّد رضی، نهج البلاغه، نامه ی 31.
منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ساعت 5:56  توسط علیرضا عباسی
|
|