كمال و رستگارى انسان در گرو تزكيه و تهذيب نفس است. بهترين راه پيراستن نفس از بدى ها و زشتى ها، رها ساختن آن از چيزى است كه سرمنشأ همه ى زشتى ها و بدى هاست و نيكوترين طريق آراستن آن به خوبىها و زيبايى ها، پيوستن آن به چيزى است كه سرچشمه ى همه ى خوبى ها و زيبايى هاست.

سرمنشأ تمامى افكار زشت، روحيّات پليد، اخلاق ناپسند و رفتارهاى نكوهيده، محبّت و دلبستگى به دنياست. پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايند :حُبُّ الدُّنيا رَأسُ كُلِّ خَطيئَةٍ :محبّت دنيا سرچشمه ى همه ى بدىها و بدكارىهاست.[1] همه ى دروغها و دغلها، نيرنگها و فريبها، حرصها و حسدها، ظلمها و بيدادها، فسادها و فحشاها و ديگر آلودگى هاى از اين دست، زاييده ى دنياطلبى اشخاص، در قالب خودخواهى، راحت طلبى، پول پرستى، مقام‌دوستى، شهرت طلبى، شهوت پرستى و ديگر مظاهر حبّ دنياست. متقابلاً، سرمنشأ تمامى افكار ارزشمند و متعالى، روحيّات لطيف و زيبا، اخلاق نيك و پسنديده و رفتارهاى ستوده و شايسته، محبّت و دلدادگى به حضرت حق جلّ و علاست. در نتيجه، كليد تزكيه و تهذيب، رهايى از اسارت محبّت دنيا و نيل به محبّت الهى است و راه اصلى رهايى از محبّت دنيا نيز دست يافتن به محبّت خداست. بنابراين رمز اصلى تزكيه و تهذيب، نيل به محبّت و عشق الهى است.

دليل آنچه گفته شد كه راه اصلى رهايى از محبّت دنيا، دست يافتن به محبّت خداست، اين است كه تنها راه رهايى و خلاص شدن از يك عشق، مبتلا شدن به عشقى بزرگتر است. تنها با قرار گرفتن در جاذبه ى عشقى نيرومندتر، مى توان از جاذبه ى يك عشق آزاد شد. چنانكه وقتى قطعه ى آهنى در جاذبه ى آهنربايى قوى تر قرار مى گيرد، از جاذبه ى آهنرباى ضعيفتر آزاد مى شود.

امانتى كه به فرموده ى قرآن كريم خداوند به آسمانها و زمين و كوهها عرضه نمود ونتوانستند متحمّل شوند و ترسيدند و از پذيرش آن سر باز زدند، امّا انسان متحمّل آن شد،[2] چيزى جز محبّت و ولايت نبود.[3] و [4] خداوند به انسانها امر فرمود امانتها را به كسانى بسپارند كه اهليّت دارند و سزاوار و شايستهى آن مى باشند.[5] يعنى محبّت خود را به كسى اختصاص دهند و دل به كسى بسپارند كه شايسته ى دل سپردن و دوست داشتن باشد. يعنى دل خود را تنها به خدا و خوبان خدا بدهند و به دنيا دل نبازند.

دل، سلطان، امام و قبله ى وجود آدمى است. دل هرجا رفت و به هر سو پر كشيد، فكر و زبان، دست و پا، چشم و گوش، و همه ى وجود شخص به همان سو رو و در همان جهت عمل مى كند. دل كه به خدا روى آورد و سر سپرد، فكر و انديشه نيز جز به خدا مشغول نخواهد بود، زبان جز به وصف حُسن و ذكر نام او به گردش در نخواهد آمد، دست جز آنچه موجب رضاى اوست نخواهد كرد، پا جز در راهى كه مطلوب اوست گام نخواهد نهاد، چشم جز به آنچه حكايت گر جمال و مورد رضاى اوست خيره نخواهد شد و گوش جز سخن دوست و كلام و آهنگى كه مورد پسند اوست نخواهد شنيد. بنابراين رمز اصلاح احساس، انديشه، رفتار و گفتار انسان، دل سپردن به خداست.

تمامى آنچه در سلوك كارساز و سودمند است، زاييدهى محبّت به خداست. صدق و اخلاص در سلوك ميوه ى محبّتند. تنها عاشق است كه سودجويانه و كاسبكارانه، و مزوّرانه و مردم فريبانه عمل نمى كند. براى عاشق جز رضايت و عنايت محبوب، همه چيز بي‌ارزش و غيرقابل‌اعتناست. ثبات قدم در سلوك و طلب شديد و تمام عيار نيز نتيجه ى محبّتند. عاشق، جز با وصل، از پا نمى نشيند، آرام نمى يابد و خرسند نمى گردد. حضور قلب در عبادت و دوام ذكر قلبى در زندگى نيز ثمره ى غلبه ى محبّت خدا بر دل سالك است. عاشق جز به معشوق نمي‌انديشد و دلش جز به جانب او پر نمى كشد.

يگانه راه نيل سالك به كمال انسانى و الهى، به حدّ كمال رسيدن محبّت او به خدا و نيز به حدّ كمال رسيدن اعمالى است كه به اقتضاى محبّت به خدا از شخص سر مي‌زند.

در نظام آفرينش، كمال هر موجود در فدا و فنا شدن در موجود عالى تر از خود است. با قربانى و فانى شدن جماد و خاك در گياه، گياه در حيوان، و حيوان در انسان، هر يك به كمال مي‌رسند و به موجود بالاتر از خود تبديل مى شوند. كمال انسانها نيز در قربانى و فدا شدن در راه اوليا خدا، و كمال اوليا در قربانى و فداى خدا شدن آنهاست. آنچه سبب مى شود انسان دست از جان بشويد و خود و همه ى هستي‌اش را فداى كسى كند، تنها عشق و محبّت است. بنابراين رمز كمال انسان محبّت به خدا و اولياى الهى است. جلوه ى زيبا و تمام اين عشق و فدا را، در عرصه ى عاشورا، در جانبازى اهل بيت و اصحاب اباعبدالله الحسين علیه السّلام در راه امام و محبوب خود و جانبازى و ايثار تمام عيار آن حضرت در راه معبود خويش مى توان مشاهده كرد.

.................................................

پی نوشت ها:

1. سوره طلاق، آیه 12.

2. سوره بقره، آیه 231.

3. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 258 و ج 67، ص 239 و 315.

4. سوره احزاب، آیه 72: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ.

5. مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص 273 تا 282.

6. ولایت نتیجه عملی محبّت است. فرمان بردن و طبق رضای دوست رفتار کردن که اثر عملی محبّت است، ولایت نامیده می شود.

7. سوره نساء، آیه 58: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا.

منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

به سایت اهل ولا مراجعه کنید

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ساعت 5:55  توسط علیرضا عباسی  |