|
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد طلب و خواست راستين، بيدرنگ شخص را به ايجاد آمادگى در خود و فراهم آوردن مقدّمات و تهيّه ى قوا و امكانات لازم براى نيل به مقصود و مطلوب وا ميدارد. لذا لازمه ى طلب، دست به كار شدن و تلاش بيوقفه براى دستيابى به مقصود است. طلب بدون تلاش جز ادّعايى گزاف و سخنى تهى از حقيقت نيست و چيزى جز به دروغ و پندار، اَداى اهل طلب را درآوردن نمى باشد. حدّاقل ميزان طلبى كه در سلوك مى تواند كارساز باشد، اين است كه اگر هم اهتمام به دنيا در شخص باقى است، لااقل بخش اعظم همّ و خواسته ى او نيل به رستگارى و تعالى باشد و اهتمام به دنيا بخش كوچكتر خواسته ى او را تشكيل دهد. پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به پيشگاه الهى عرضه ميدارند: اَللّهُمَّ لا تَجعَلِ الدُّنيا اَكبَرَ هَمِّنا وَ لا مَبلَغَ عِلمِنا :پروردگارا! دنيا را خواسته ى بزرگتر ما و سرحدّ دانايى ما قرار مده.[2] شخصى كه همّ بزرگتر او نيل به تعالى و تقرّب است، سرانجام به جايى ميرسد كه به طور كامل از جاذبهى ديگر خواسته ها رها مى شود و تمامى خواست او را تعالى و تقرّب به حضرت حق دربرمى گيرد. براى مثال، وجود چنين شخصى را مى توان به ترازوهايى كه در گذشته رايج بود تشبيه كرد. ترازوهاى مزبور از چوبى تشكيل شده بود كه در وسط آن، دستهاى براى بلند كردن ترازو قرار داشت و در دو انتهاى آن، تسمه هايى وجود داشت كه به كفّه هاى ترازو منتهى مى شد. در يك كفّه وزنه و در كفّه ى ديگر جنسى كه وزن مى شد قرار مى گرفت. در چنين ترازويى، اگر يكى از دو كفّه سنگينتر از ديگرى بود، وقتى شخص دسته ى آن را مىگرفت و ترازو را از زمين بلند مى كرد، كفّه ى سنگينتر به پايين و كفّه ى سبكتر به بالا ميرفت و اين حركت آن قدر ادامه مى يافت كه سرانجام چوبه ى ترازو به حالت عمودى درميآمد و كفّه ى سبكتر كه كاملاً بالا رفته بود، واژگون مى شد و هرچه در آن بود فرو ميريخت. اگر در ترازوى وجود شخص، كفّه ى خواسته هاى دنيوى سبكتر باشد، چنين اتّفاقى ميافتد و درنهايت، وجود او از خواسته هاى دنيوى خالى مى شود. در حالى كه خداى متعال تأمين نيازمندى هاى زندگى دنيوى انسانها را تضمين نموده و بر عهده گرفته و از آنها خواسته است در پى خودسازى، تعالى معنوى و ساختن آخرتى مطلوب براى خود باشند؛ متأسّفانه، اكثر آنها، عمر خود را صرف دنياطلبى و كسب مال دنيا كرده و از خودسازى و اصلاح امر آخرت خويش باز ماندهاند و از خدا درخواست مىكنند آخرتشان را سامان دهد. همچون دانشجويى كه پدر، تأمين مخارج و لوازم تحصيل او را عهدهدار شده و از فرزندش خواسته است تمام تلاش خود را صرف علمآموزى كند؛ امّا فرزند كه به جاى تحصيل علم، همهى وقت خود را صرف كسب و كار كرده و درسى نخوانده است، هنگام امتحان، از پدرش درخواست مى نمايد كارى كند كه او در امتحان موفّق شود و نمرهى خوبى بياورد. پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايند :اَيُّهَا النّاسُ اَقبِلوا عَلى ما كَلَّفتُمُوهُ مِن اِصلاحِ آخِرَتِكُم وَ اَعرِضوا عَمّا ضُمِنَ لَكُم مِن دُنياكُم :اى مردم! به اصلاح امر آخرتتان، كه بدان مكلّف شدهايد، روى آوريد و از پرداختن به نيازهاى دنيويتان، كه براى شما تضمين شده است، روى برگردانيد.[3] اميرالمؤمنين علیه السّلام مى فرمايند :قَد تَكَفَّلَ لَكُم بِالرِّزقِ وَ اُمِرتُم بِالعَمَلِ، فَلا يَكونَنَّ المَضمُونُ لَكُم طَلَبُهُ اَولى بِكُم مِنَ المَفروضِ عَلَيكُم عَمَلُهُ، مَعَ اَنَّهُ وَ اللهِ لَقَدِ اعتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخَلَ اليَقينُ حَتّى كَأَنَّ الَّذى ضُمِنَ لَكُم قَد فُرِضَ عَلَيكُم وَ كَاَنَّ الَّذى قَد فُرِضَ عَلَيكُم قَد وُضِعَ عَنكُم :همانا خداوند روزيتان را عهدهدار شده است و شما به انجام دستورات الهى مأمور شدهايد. پس طلب آنچه براى شما تضمين شده، بر آنچه انجام آن بر شما واجب گرديده، مقدّم نباشد. با اين وجود، به خدا سوگند شك عارض شده و به يقين نفوذ كرده است تا جايى كه گويى آنچه براى شما تضمين شده است بر شما واجب گرديده كه در طلب آن برآييد و گويا آنچه بر شما واجب شده، انجامش از عهدهى شما برداشته شده است.[4] امام عسكرى علیه السّلام نيز مىفرمايند :لا يَشغَلُكَ رِزقٌ مَضمونٌ عَن عَمَلٍ مَفروضٍ :روزياى كه براى تو تضمين شده است تو را از انجام عملى كه بر تو واجب است باز ندارد.[5] و [6] نكته ى مهمّى كه در سلوك عرفانى بايد بدان توجّه داشت اين است كه تنها خود سالك مى تواند در اصلاح و تهذيب و تعالى و كمال خويش مؤثّر باشد و لذا در نيل به كمال، خود بايد كار خويش را انجام دهد. سالك بايد مسؤوليّت خود را در طىّ طريق كمال بپذيرد و درصدد نباشد آن را به دوش ديگرى بيندازد. اين مسؤوليّتى است كه خداوند بر عهده ى انسان قرار داده است و لذا نبايد در پى اين بود كه آن را به عهده ى خدا يا انبيا و اوليا گذارد و از زير آن شانه خالى كرد. همچنين نبايد چشم به فلان قطب و مرشد دوخت تا كارى براى انسان بكند. قرآن كريم مى فرمايد :اَلّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخرى وَ اَن لَيسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعى وَ اَنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُرى :اينكه هيچ كس بار ديگرى را بر عهده نخواهد داشت و اينكه جز آنچه انسان در راه آن تلاش كرده است، چيزى براى او نخواهد بود و اينكه به زودى نتيجهى تلاشش ديده خواهد شد.[7] چنانكه پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به دختر بزرگوار و محبوب خود حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: يا فاطِمَةُ اعمَلى فَاِنّى لا اَملِكُ مِنَ اللهِ شَيئاً:اى فاطمه! خودت كار كن كه من از جانب خدا مالك هيچ چيز نيستم.[8] كمالات معنوى و سعادات اخروى، هر دو، دستاورد تلاش و نتيجه ى عمل خود شخص است و جز دست به كار شدن خود فرد در جهت كسب ايمان و انجام عمل شايسته، راهى براى وصول به آنها نيست. قرآن كريم مى فرمايد :كُلُّ امرِىءٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ:هركس در گرو دستاوردهاى خويش است.[9] و نيز مى فرمايد :لَها ما كَسَبَت وَ عَلَيها مَا اكتَسَبَت :سودى جز آنچه خود به دست آورده براى او نيست و زيانى جز آنچه بر خويش تحميل كرده براى او نمى باشد.[10] بنابراين براى گريز از مسؤوليّت خويش در خودسازى و سلوك و محوّل كردن آن به سايرين و انتظار و چشم طمع داشتن به ديگران، راهى وجود ندارد. نكته ى مهمّ ديگرى كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه سالك بايد با تشخيص، انتخاب و اراده ى خود گام در مسير سلوك گذارد. با فشار و تحريك و تشويق ديگران و يا تحت تأثير جوّ عمومى، به عرصه ى سلوك وارد شدن، سالك را به مقصد نميرساند. نماد اين حقيقت حكمى فقهى است كه در انجام يكى از امور حج وارد شده است.[11] اگر شخص در حين طواف كعبه، در اثر ازدحام و فشار جمعيّتى كه پشت سر او در حال طوافند، چند قدمى را بياختيار بردارد و به جلو رود، بايد بيآنكه روى برگرداند، آن چند قدم را به عقب برگردد، و دوباره با اختيار خود راه را طى كند. نكته ى مهمّ بعدى اين است كه هرچه مقصدى كه شخص در پى رسيدن به آن است، در نظر او ارزشمندتر باشد، شوق دستيابى به آن در او بيشتر و شديدتر مى شود و طول مسير و سختى راه را كمتر احساس مى كند. بنابراين سالك با انديشيدن در مورد مقصدى كه در طلب آن است و پىبردن به شرافت و ارزش آن، مسير سلوك در نظرش كوتاه، هموار و آسان جلوه مى كند و دشوارى و طول طريق، براى او محسوس نخواهد بود. نكته ى ديگرى كه سالك بايد در نظر داشته باشد اين است كه با توجّه به دشمنى شيطان با انسانها، اهتمام او در به فساد كشاندن آنها و سوگندى كه نزد پروردگار ياد كرده است كه در سر راه مستقيم الهى بنشيند و تمامى انسانها، جز بندگان خالص را كه بر آنها تسلّط ندارد، به گمراهى بكشاند؛[12] به محض اينكه شخصى عزم گام نهادن در مسير تعالى و تكامل كند، شيطان تمام توان خود را بكار مى بندد و لشكريان جنّى و انسى خويش را بسيج مى كند تا او را از طىّ اين طريق بازدارد. از يك سو ترديدها و وسوسه ها، تنبلى و تنآسايى ها، و نيز هيجانات و هوسهاى نفسانى را از درون به جانش مياندازد؛ و از ديگر سو سرزنشها و استهزاءهاى اطرافيان و مخالفتهاى دلسوزانه ى نزديكان و بستگان ناآگاه و جاهل را از بيرون برضدّ او برميانگيزد تا به هر قيمت و صورت ممكن، او را از رفتن به اين راه منصرف كند. با توجّه به اين امر، سالك بايد با هوشيارى و عزم راسخ خود، در برابر نيرنگها و لشكريان درونى و بيرونى شيطان مقاومت كند و به هيچ وجه سست و تسليم نشود و براى غلبه بر جنود و مكرهاى شيطان و نيز ثبات قدم در ادامه ى راه سلوك، از خدا يارى بطلبد. ................................................. پی نوشت ها: 1. مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 63. 2. سیّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 678. 3. مجلسی، بحارالانوار، ج 100، ص 25. 4. سیّد رضی، نهج البلاغه، خطبه 114. 5. ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 489. 6. درباره ی تضمین نیازهای دنیوی انسان ها از سوی خدا، در مبحث «توحید در رزّاقیّت» توضیح داده شده است. 7. سوره نجم، آیه های 38 تا 40. 8. مجلسی، بحارالانوار، ج 22، ص 465. 9. سوره طور، آیه 21. 10. سوره بقره، آیه 286. 11. حجّ در لغت به معنی قصد است و سالک نیز که مقصدی دارد و در پی وصول به آن، در مسیر سولک گام نهاده و طالب لقاء و دیدار خداست، به حجّ باطنی مشغول است. 12. سوره اعراف، آیه 16 و سوره ص، آیه 82. منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ساعت 5:10  توسط علیرضا عباسی
|
|