برخى به گمان خودسازى، به وادى علم و حكمت رو مي‌آورند و عمرى را به فراگيرى علوم و اصطلاحات سپرى مى كنند و در پايان راه زندگى، جز ذهنى انباشته از علوم و اصطلاحات، چيزى نصيبشان نخواهد بود و وجودشان از ارزشهاى متعالى انسانى و كمالات والاى الهى بىبهره خواهد بود. قرآن كريم اينان را به چهارپايانى تشبيه نموده است كه كتابهاى فراوانى را بر پشت خود حمل مى كنند، امّا بهره‌اى از آن كتب نصيبشان نيست. مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوريةَ ثُمَّ لَم يَحمِلُوها كَمَثَلِ الحِمارِ يَحمِلُ اَسفاراً :مثال كسانى كه دانش تورات را حاملند، امّا حقايق و ارزشهاى آن را حامل نيستند، همچون الاغى است كه كتابهايى را حمل مى كند.[1] پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايند :مَن تَعَلَّمَ العِلمَ وَ لَم يَعمَل بِما فيهِ حَشَرَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ اَعمى :هر كه علم بياموزد و به آنچه در آن است عمل نكند، در روز قيامت خداوند او را كور محشور مى كند.[2]

در مسير خودسازى آنچه شخص بايد در پى آن باشد، دارا شدن حقايق الهى و ارزشهاى متعالى انسانى است و نه صرفاً دانا شدن به آنها. دانستنى ارزشمند است كه مقدّمه ى داشتن و واجديّت باشد و علمى مطلوب است كه شخص را به معلوم برساند.

راه دارا شدن حقايق و ارزشهاى فوق، عرفان عملى و سلوك عارفانه است. عالم و حكيم دانايند و عارف داراست. لذا براى رسيدن به كمال و سعادت حقيقى، راهى جز سلوك عارفانه وجود ندارد. هدف بعثت انبيا نيز چيزى جز گشودن و نشان دادن اين راه و رهبرى و هدايت بشر براى اين سلوك و نيل به كمالات و سعادات ناشى از آن، و به بيان ديگر، تبديل شدن انسان بالقوّه به انسان بالفعل، نبوده است.

عرفان ناب و راستين، عين دين و حقيقت و تماميّت آن است و طريق حقيقى عرفان، چيزى جز راه انبياى الهى نيست و مصداق اتمّ كمال عرفانى را تنها در وجود انبيا و اولياى الهى و در صدر آنها، پيامبر اسلام و اهلبيت پاك و بزرگوارش بايد يافت.[3]

عرفان اصيل، كه قرآن و عترت معرّف آن و پيامبر اكرم و اهلبيت بزرگوارش تبلور آنند، خاستگاهى جز وحى الهى و معارف معصومين علیهم السّلام ندارد. ملاك اصالت عرفان، انطباق و عدم تعارض آن با قرآن و عترت است و هر گونه تعارض، حاكى از نبود خلوص و انحرافى و بدلى بودن است.

گرچه گفتيم متوقّف شدن به حفظ و اندوختن اصطلاحات و الفاظ و اشتغال به بحثهاى علمى و حِكمى دربارهى حقايق دين، به مقصدى كه دين در پى تحقّق آن است نمي‌انجامد، امّا متقابلاً بايد دانست كه متوقّف شدن در اعمال بي‌روح عبادى و بى بهرگى از اسرار و مقاصد نهفته در آنها و به بيان ديگر، تقدّس خشك و بى بهره از معرفت نيز نمى تواند شخص را به قلّه هاى بلند كمال و تعالى برساند و ثمرى جز خسته كردن فرد، درجا زدن و محروميّت از پيشرفت نخواهد داشت. به فرموده ى اميرالمؤمنين علیه السّلام :اَلمُتَعَبِّدُ بَغَيرِ عِلمٍ كَحِمارِ الطّاحونَةِ يَدورُ وَ لا يَبرَحُ مِن مَكانِهِ :شخصى كه خود را در عبادت به مشقّت مي‌اندازد، امّا در عبادتش معرفت وجود ندارد، همچون الاغى است كه به سنگ آسياب بسته شده است؛ به دور خود مى گردد و از جاى خود دور نمى شود.[4]

بنابراين از يك سو با انباشتن اطّلاعات و اصطلاحات دينى در ذهن، بدون تلاش در جهت به كار بستن و حاكم كردن آموزه هاى آن، و از سوى ديگر با انجام پي‌درپى عبادات بى روح و خالى از معرفت، به تعالى و كمال نمى توان راه يافت. نيل به اين مقصود در گرو سلوك عارفانه است و سلوك عرفانى درست، چيزى جز عمل به دستورالعملهاى دين همراه با درك اسرار و رموز آنها و توأم با عشق و شيفتگى نسبت به معبود نيست.

.......................................

پی نوشت ها:

1. سوره جمعه، آیه 5.

2. مجلسی، بحارالانور، ج 77، ص 102.

3. ن: ک. به: مهدی طیّب، سرّحقّ، فصل اوّل.

4. آمدی، غررالحکم، ص 41.

منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 5:44  توسط علیرضا عباسی  |