|
2. غفلت از خودسازى در اثر غرق شدن در فعّاليّتهاى اجتماعى :احساس مسؤوليّت اجتماعى و تعهّد نسبت به آنچه بر ديگران مى گذرد، سبب شده است گروهى ديگر از انسانها از انديشيدن و پرداختن به خويش غافل شوند و بازمانند. گرچه از ديد اسلام هر فرد مسلمان نسبت به كليّه ى افراد جامعه ى اسلامى و حتّى جامعه ى بشرى مسؤول است و بازماندن از ايفاى اين مسؤوليّت در اثر درونگرايى افراطى امرى ناستوده و مردود است، امّا برونگرايى افراطى و غرق شدن در فعّاليّتهاى گوناگون اجتماعى، به گونهاى كه براى شخص هيچ فراغت و فرصتى براى انديشيدن به خود و پرداختن به خودسازى باقى نماند، نيز ناپسند و ممنوع است. نكته ى ظريف و درخور دقّت در اين زمينه اين است كه بخشى از راه تعالى، تكامل و سعادت انسان، از دل جامعه مى گذرد؛ گرچه بخش ديگر آن، حالت فردى دارد. چنانكه وقتى فرد مسلمانى در خلوت سحرى، به نيايش و عبادت عاشقانه و عارفانه مشغول است، بيآنكه به فعّاليّتى اجتماعى مشغول باشد، در مسير تعالى گام برميدارد. امّا همانگونه كه گفته شد، بى شك بخش قابل توجّهى از راه تكامل انسان مسلمان، از دل جامعه مى گذرد. امّا در همان بخش نيز اين فعّاليّتهاى اجتماعى تنها در حالى ارزشمند و مؤثّر خواهند بود كه صرفاً براى جلب رضايت الهى و قربةً الى الله انجام شوند.
از سوى ديگر، يكسره خرج كردن از سرمايه هاى وجودى خود در عرصهى اجتماع و از طريق خودسازى هاى فردى، درصدد كسب جايگزين براى سرمايه هاى هزينه شده نبودن، شخص را در معرض خطر فروپاشى و تهيدستى ارزشهاى شخصيّتى قرار ميدهد. همانگونه كه شخصى كه دارايى هاى خود را مدام به نيازمندان انفاق مى كند، بيآنكه در پى كسب درآمدى براى جايگزينى باشد، سرانجام دارايى هايش تمام مى شود و خود نيز به جمع تهيدستان مى پيوندد. يا در خودرويى كه بدون روشن بودن موتور و شارژ شدن باترى آن از طريق دينام، چراغهايش روشن باشد، چراغها بيش از چند ساعت روشن نخواهند ماند و با تخليه ى باترى، خاموش مى شوند و خودرو و اطراف آن در تاريكى فرو خواهند رفت. بنابراين همانگونه كه پيوسته انفاق كردن شخص، بستگى به كسب درآمد جايگزين دارد و نيز پيوسته روشن و روشنى بخش بودن چراغهاى خودرو، منوط به روشن بودن موتور و شارژ شدن مستمرّ باترى از طريق دينام است، استمرار صلاحيّتها و توانايى هاى شخص براى ارائهى خدمات اجتماعى نيز منوط به كسب سرمايه هاى معنوى، از طريق خودسازى مستمرّ است. چه بسا اشخاصى كه سالهاى بسيار، خود را وقف خدمات گوناگون اجتماعى كرده و به علّت غفلت از پرداختن به خودسازى هاى فردى و معنوى، يكباره دچار فروپاشى شخصيّتى شده و به افرادى تبديل شدهاند كه جز منافع و مطامع فردى خويش، هيچ چيز براى آنها ارزشمند و قابلاعتنا نيست. حتّى پيامبران و امامان :كه در صدر مصلحان و خادمان جوامع بشرى قرار دارند و همچون نورافكنى قوى،[1] در جامعه ى ظلمانى عصر خود نورافشانى مىكردند، نيروى اين پرتوافكنى را در خلوتهاى مستمرّ عارفانه و عاشقانهاى كه در حال عبادت و تفكّر داشتند، از مبدأ فيّاض هستى كسب مى نمودند. شبزندهدارىها و سحرخيزى هاى مستمرّ پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و خلوت گزينى هاى آن بزرگوار در غار حرا يا در حال اعتكاف در مسجدالنّبى، جلوهاى از اين كسب نيرو براى توانمندى در ايفاى نقش مصلحانه و بيدارگرانهى آن حضرت در عرصهى جامعهى ظلمانى و فاسد جاهلى عصر خود است. از ديگر سو، فعّاليّتهاى اجتماعى شخص وقتى اثربخش و مفيد خواهد بود و به صلاح و سود جامعه منجر مى شود كه فرد انجامدهندهى آن فعّاليّتها، خودساخته و مهذّب باشد. تحوّلات مثبت عظيم و پايدار در جوامع بشرى همواره از سوى كسانى صورت گرفته است كه نفسى مهذّب و نَفَسى رحمانى داشتهاند. بزرگترين و موفّق ترين شخصيّتهايى كه منشأ تحوّلاتى عميق و ماندگار در جوامع انسانى بودهاند، انبياى الهياند. پس از گذشت قرنها، هنوز اكثر جمعيّت جهان پيرو مكتب پيامبرانند. رمز اصلى اين موفّقيّت نه شكل و قالب مكتب و نهضت و عِدّه و عُدّه ى آنان، كه اخلاص، روح مصفّا، نفس مهذّب و نَفَس الهى ايشان است. بنابراين كسانى كه در پى تحوّل و اصلاح در جامعهاند، پيشاپيش بايد اين تحوّل و اصلاح را در درون خود بهوجود آورند. اميرالمؤمنين علیه السّلام دراين باره مى فرمايند :مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَليَبدَأ بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ وَليَكُن تَأديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَأديبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالاِجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم :آن كه خود را در جايگاه رهبرى مردم قرار ميدهد، بايد پيش از آموزش به ديگران، به آموزش خويش بپردازد و پيش از اينكه با زبان خود ادب آموزد، بايد با روش و عمل خويش ادب آموزد و كسى كه خود را آموزش دهد و تربيت كند، از كسى كه مردم را آموزش ميدهد و ادب ميآموزد، بيشتر سزاوار تجليل و بزرگداشت است.[2] سخن انسانهاى وارسته و اهل عمل، دلنشين و مؤثّر است و در جان مخاطبان نفوذ مىكند و منشأ تحوّل و حركت در آنها مى شود. امّا سخنوران چيرهدستى كه با هنرمندى تمام، با واژه ها و اصطلاحات بازى و شونده را مسحور كلام خود مى كنند، امّا از وارستگى و صلاحيّتهاى درونى بى بهرهاند، تأثير كلامشان سطحى و زودگذر است و هرگز مبدأ تحوّل و حركتهاى عميق و ماندگار در ديگران نخواهد شد. انسانهاى خودساخته، مهذّب، وارسته و الهى، صرفنظر از سخن و فعّاليّتها، وجودشان براى ديگران آثار وضعى مثبت دارد. روح پاك و نيرومند آنها همچون مغناطيسى است كه بدون سروصدا و تقلّا، بُراده هاى پراكنده ى آهن را به صورت طيف منظّمى سامان ميدهد. آيات و احاديث فراوانى حكايت از بركات وجودى اولياى خدا و شخصيّتهاى ربّانى براى محيط خود دارد. مصداق كامل اين حقيقت را در اثر وجودى حجّت خدا در بقا و حيات عالم مى توان يافت. همچنين اثر وجودى حجّت خدا در اصلاح و تكميل نفوس را در احاديثى مى توان ديد كه حكايت از اين دارند كه حجّت خدا پس از ظهور، دست خود را بر سر مردم مى نهد و به بيان ديگر، آنها را در پرتو فيض معنوى خود كه از طريق دستانش به آنها منتقل مى كند، قرار ميدهد و در نتيجه ى آن، افكار آنها متمركز و آگاهى، دانايى و بردبارى ايشان به نهايت درجه ى كمال ميرسد. با توجّه به موارد فوق، صرف نظر از هدف اصلى كه در فعّاليّتهاى اجتماعى فرد مسلمان بايد مدّ نظر باشد، كه همان تعالى و تقرّب خود او از طريق خدمت به ديگران است، حتّى اگر فقط به تأثير مثبت تلاشها براى جامعه بينديشيم و آن را هدف قرار دهيم، نيل به اين هدف نيز در گرو خودسازى و تهذيب و دستيابى به شخصيّتى وارسته و صالح و نفسى مهذّب و الهى است و بدون آن، توفيق در اصلاح و خدمت به جامعه دست نيافتنى خواهد بود. نكته ى ديگر اينكه شخص ناوارسته و غيرمهذّب، اگر در عرصه ى فعّاليّتهاى اجتماعى براى برافكندن استبداد، ظلم و فساد و استقرار آزادى، عدالت و صلاح، صادقانه دست به تلاش و مبارزه بزند و در عمل نيز موفّق شود مستبدّان، ظالمان و مفسدان را شكست دهد و قدرت را از آنها بازستاند، پس از اينكه خود به قدرت رسيد، به تدريج صداقت و سلامت خويش را از دست ميدهد و براى حفظ و گسترش قدرت خود، به استبداد، ظلم و فساد روى ميآورد و خود به طاغوتى جديد تبديل مى شود؛ زيرا حالت طبيعى اوّليه ى انسان اين است كه هنگامى كه خود را بىنياز پنداشت، به طغيان و ستمگرى كشيده مى شود، مگر اينكه پيش از رسيدن به قدرت، از راه تهذيب و تزكيه ى نفس، خود را از شرّ طاغوت درون خويش رها كند. قرآن كريم در اشاره به همين حقيقت مىفرمايد :اِنَّ الاِنسانَ لَيَطغَى اَن رَّأَهُ استَغنى :انسان چون خود را بى نياز بيند، طغيان مى كند.[3] آنچه گفته شد، بهروشنى آشكار كرد كه غفلت از خودسازى و تهذيب، در اثر غرق شدن در فعّاليّتهاى اجتماعى، خطايى بزرگ و زيان بار است. .................................................... پی نوشت ها: 1. سوره احزاب، آیه 46. 2. سیّد رضی، نهج البلاغه، حکمت 73. 3. سوره علق، آیه های 6 و 7. منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولامراجعه شود
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 5:47  توسط علیرضا عباسی
|
|