۱. غفلت از خودسازى در اثر غرق شدن در زندگى مادّى :جذّابيّتهاى ظاهرى گوناگون زندگى مادّى و لذّتهاى مختلف جسمانى و نفسانى دنيوى، گروهى از انسانها را چنان جذب و غرق خود كرده است كه بي‌وقفه و بي‌امان، تمام فرصت عمر خود را در مسابقه ى برخوردارى و لذّت بردن از جنبه هاى ناپايدار دنيوى صرف مى كنند و مهلتى براى انديشيدن به سؤالهاى بنيادين و حياتى فوق براى آنها باقى نمىماند. همهى زمان و توان اين افراد در دور باطل و تكرار پوچ زندگى حيوانى و شيطانى تباه مىشود. اگر اجل به اين گونه اشخاص مهلت دهد و پيش از رسيدن به سنين كهنسالى حياتشان پايان نيابد، در واپسين سالهاى زندگى، خسته از عمرى تقلّاى بى حاصل، به پوچ بودن راهى كه پيموده‌اند پى مى برند و با حسرت و پشيمانى به دليل از دست دادن سرمايه ى عظيم و گرانبهاى عمر بىهيچ دستاورد قابل قبولى، به خطاى بزرگى كه مرتكب شده و زيان جبران ناپذيرى كه به خود تحميل كرده‌اند، آگاه مى شوند.

بسيارى از افراد، با غرق شدن در جنبه هاى مادّى زندگى دنيوى، چنين فرجامى دارند. لقمان حكيم در مقام اندرز به فرزند خود مى فرمايد :يا بُنَىَّ اِنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ قَد غَرِقَ (هَلَكَ) فيها عالَمٌ كَثيرٌ: پسركم! دنيا درياى ژرفناكى است كه گروه زيادى از مردم دنيا در آن غرق و هلاك شدند.[1]

كسانى كه از حقيقت هستى خود غافل مانده‌اند و عمرى در جهت برآوردن تمنّيات نفسانى و مشتهيات جسمانى خود تقلّا كرده‌اند، به فردى مى مانند كه سالها در خانه‌اى تنگ و تاريك و قديمى و نمور، با رنج و مشقّت زندگى مىكرد. او كه زمينى بزرگ و مرغوب نيز داشت، سرانجام درصدد برآمد خانه‌اى بزرگ و مجلّل در آن بنا كند تا از شرّ زندگى مشقّت بار در خانه ى قديمى رها شود و باقى عمر را با آسايش، در خانه ى جديد زندگى كند. آن فرد كه براى تأمين معاش، ناچار بود روزها در محلّ كار خود حاضر باشد، تصميم گرفت بعدازظهرها كه از محلّ كارش برمى گردد، تا شب هنگام استراحت كند و پس از آن به محلّ زمين خود برود و تا نزديك صبح براى ساخت خانه، در زمين كار كند و پيش از طلوع آفتاب به خانه ى قديمى برگردد و پس از اندكى استراحت و خوردن صبحانه، به سر كار خود برود. در قالب همين برنامه، هر شب تا نزديك صبح در زمين خود مشغول ساخت بنا بود؛ تا اينكه پس از چند سال، كار احداث خانه به پايان رسيد و تصميم گرفت به خانهى زيبا و مجلّلى كه ساخته بود، اسباب كشى كند. براى اسباب كشى يك روز بيشتر لازم نبود، لذا براى روز بعد، از محلّ كار خود مرخّصى گرفت و از ابتداى صبح، وسايل خود را جمع و بسته بندى كرد و نزديك ظهر همراه با وسايل، به سوى خانه ى جديد روانه شد. امّا به محض اينكه به خانه ى جديد رسيد و نگاهش به آن افتاد، آه از نهادش برخاست. علّت اين بود كه چون كار ساخت بنا را در تاريكى شب انجام مي ‌داد، زمين همسايه را با زمين خود اشتباه گرفته بود و اين همه سال به جاى زمين خود، در زمين شخص ديگرى خانه ساخته بود. كسانى كه پيكر جسمانى را با حقيقت هستى خود اشتباه گرفته و عمرى به گمان خدمت به خويش، در جهت تأمين خواسته هاى تن خاكى خود تقلّا كرده‌اند و در پايان عمر، با آمدن مرگ، از خواب غفلت بيدار مى شوند و پى مى برند كه منِ آنها غير از تنِ ايشان است، به منزله ى همان شخصى مى باشند كه پى برد در زمين ديگرى خانه ساخته است.

در زمين ديگران خانه مكن كار خود كن كار بيگانه مكن

كيست بيگانه، تن خاكى تو كز براى اوست غمناكى تو

تا تو تن را چرب و شيرين مي‌دهى جوهر خود را نبينى فربهى

با توجّه به آنچه گفته شد، انسان فرهيخته و خردمند بايد پيش از تباه شدن توان و تمام شدن فرصت، در طليعه ى جوانى و نيل به بلوغ عقلى، با هوشيارى تمام، از غرق شدن در جنبه هاى ناپايدار زندگى مادّى و غافل ماندن از حقيقت هستى خود و عدم توجّه به هدف زندگى و در نتيجه، بازماندن از برنامه‌ريزى و سازماندهى عمر و استعدادهاى خود براى نيل به كمال و سعادت واقعى، به شدّت پرهيز كند و در جهت يافتن پاسخ پرسشهاى بنيادين فوق و جهت‌دهى زندگى خود بر اساس آنها و نيل به سعادت واقعى از راه خودسازى و تهذيب، اهتمام ورزد.

.................................................

پی نوشت ها:

۱.مجلسی، بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۳۵ و ج ۱۳، ص ۴۱۱.

منبع: کتاب شراب طهور، تألیف استاد مهدی طیّب


اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 5:41  توسط علیرضا عباسی  |